غرفهی آخر- اکتبر 2005

 فهیمه فرسایی

برتری عشق بر جنس

 

پوست بیگانه

کارگردان: آنگلینا ماکارونه

بازیگران: یاسمین طباطبایی (فریبا)، آنه که کیم سارناو (آنه)، نوید اخوان (سیامک)

آلمان، 2005، به زبان فارسی و آلمانی

 

یاسمین طباطبایی، بازیگر 38 سالهی ایرانی، در صحنهی سینمای آلمان، نه تنها به عنوان هنرپیشهای ماهر، بلکه به عنوان خواننده و آهنگ ساز چهرهی شناخته شدهای است. موسیقی و ترانههای دومین فیلم مطرح او که در سال 1997 به نام "راهزنان" به کارگردانیی کاتیا فون گارنیر به روی اکران آمد، از قلم و گیتار او است. طباطبایی در این "فیلم جادهای" در کنار کاتیا ریمن، هنرپیشهی معروف آلمانی در نقش یکی از چهار قهرمان اصلیی فیلم ظاهر میشود و با بازیی درخشان و ترانههایی که در زمانی کوتاه در صدر جدول "بهترین آهنگهای روز" قرار میگیرند، جایزهی "صفحهی طلایی"ی اروپای آن سال را به خود اختصاص میدهد. آهنگهای ساختهی طباطبایی، به کلی با نشانههای موسیقیی ایرانی بیگانهاند. دستمایهی تمام فیلمهایی که او تا به حال در آنها نقشی بازی کرده نیز، به سرنوشت و زندگیی ایرانیها نپرداختهاند. این "قاعده" را طباطبایی  در آخرین فیلم خود پوست بیگانه کنار میگذارد و در نقش زن/مردی ایرانی ظاهر میشود که به "دلایل سیاسی" وطنش را ترک گفته و در فرودگاه فرانکفورت آلمان تقاضای پناهندگی میکند. فریبا، قهرمان فیلم، جزئیات این "دلایل" را که در واقع موضوع اصلیی فیلم است، برای مامور پلیسی که مسئولیت تشکیل پروندهی او را به عهده دارد،  بیان نمیکند. تماشاگر نیز از چند و چون آن، زمانی که فریبا به اردوگاه موقتی پناهندگان فرستاده میشود، در یک گفتگوی تلفنی با زنی به نام شیرین با خبر می شود: به خاطر برملا شدن رابطهی عاشقانه ای که شیرین و فریبا با هم داشته اند، فریبا تحت تعقیب قرارمیگیرد و مجبور به ترک وطن و جدایی از عشق خود میشود. با آن که همجنس دوستی برطبق قوانین آلمان به عنوان دلیل پناهندگی پذیرفته میشود، فریبا به خاطر محضورات اخلاقی و حضور مرد مترجم در اطاق بازجویی از طرح آن سرباز می زند. بنا برهمین امر که به "عدم کفاف ادله اثباتی" ـ چنان که در قانون آلمان آمده است ـ میانجامد، تقاضای پناهندگیی فریبا رد میشود. ولی او، پیش از آن که به ایران بازگردانده شود، به برگ هویت جدیدی دست مییابد که به سیامک، یکی از پناهندگانی که در آن اردوگاه موقتی به سر میبرد، تعلق دارد. سیامک از آن جا که ماموران جمهوری اسلامی برادرش را به جای او دستگیر و به قتل رساندهاند، دچار عذاب وجدان شده و درست هنگامی که تقاضای پناهندگیاش پذیرفتـه میشود، دست به خودکشی میزند. فریبا با وجود اندوه رویارویی با مرگ "همراهش"، از فرصت استفاده میکند، جسد سیامک را به گور میسپارد و خود در لباس مردانه، با پاسپورت و مدارک او وارد کارزار زندگیی دشوار پناهندگی در آلمان میشود.

دستمایهی اصلیی فیلم پوست بیگانه هویت انسانی ـ جنسیی افراد در پیش زمینهای سیاسی ـ اجتماعی است. کارگردان آلمانی ـ ایتالیایی تبار فیلم، آنگلینا ماکارونه که پوست بیگانه پنجمین کارسینمایی اوست، میکوشد این مفهوم ملهم از "تئوری جندر" را در قالب داستانی واقعی و پرکشش به تصویر در آورد؛ این که "جنسیت، چیزی نیست که ما داریم و یا هستیم، بلکه چیزی است که ما انجام می دهیم." روشن است که در این صورت معیار کنش ما بر"قراردادهای اجتماعی" استوارند که میتوانند تغییر کنند؛ یعنی موازینی که عملا در چارچوب روابط افراد، دائم در حال دگرگونیاند. این که فریبا با لباس و حرکات مردانه، به عنوان سیامک از سوی جامعه پذیرفته میشود، دال بر این است که به دلخواه میتوان مرزهای تعریف جنسیت را به عنوان "محصولی اجتماعی" جا به جا کرد.  ویژگیی کار ماکارونه در این است که این جا به جایی را در پیش زمینهای سیاسی ـ اجتماعی بررسی میکند: فریبا نمیتواند در ایران زندگی کند، چون "زن" است. در آلمان او تنها میتواند با هویت جنسی یک "مرد" به اقامتش ادامه دهد. از سوی دیگر با احساسات "زنانه" عاشق همکار زن آلمانیاش، آنه ( آنه که کیم سارناو) میشود. آنه با تصور این که  فریبا"مرد" است، به او عشق میورزد و ... سرانجام، پس از پشت سر گذاشتن ماجراهایی پیچیده، راز فریبا آشکار میشود و پلیس آلمان او را به عنوان "زن" به ایران باز میگرداند. در این دور تسلسل تنها چیزی که ثابت میماند، اصل تغییردر تلقی از هویت جنسی فردی است.

البته "موضوع تغییرهویت جنسی" در جهان سینما، موضوع تازهای نیست. بارها کارگردانان بزرگ با این دستمایه، فیلمهای جنجالی در ژانرهای مختلف ساختهاند. ولی آن چه پوست بیگانه را از فیلمهایی از این دست جدا میکند، جا به جا کردن زوایای دیدهای متفاوت نسبت به موضوع هویت جنسی است که با تداوم و تکرار به داستان فیلم، بعد و ژرفای ویژهای می بخشد. با این حال کارگردان، "فاصله"ی خود را در پرداخت سینماییاش با این مضمون حفظ میکند. نماهای دور(لانگ شات) و میانهای (مدیوم شات) که از فریبا (یاسمین طباطبایی) در نقش مرد گرفته شده، گواه این ادعا است. این نماها از سوی دیگر دنیای درونیی فریبا و ترس او را از "نزدیک شدن" به دیگران (به خاطر برملا شدن هویت جنسیاش) نشان میدهند. تنها زمانی که فریبا و آنه رابطهای صمیمانه و عاطفی با هم برقرار می کنند، این نماها به نماهای نزدیک (کلوزآپ) تبدیل میشوند.

فیلم  پوست بیگانه با خط روایت گونه، انتقادی و واقع گرایانهی خود، همچنین به مسائل اجتماعیای چون تفاوتها و تشابهات فرهنگی، پذیرش شیوههای زندگی گوناگون و مدارا با آنها، اعمال قدرت سیاسی از سوی فرهنگ مسلط در جامعهی آلمان نیز میپردازد. ولی آن چه که به این فیلم جلوهی خاصی میبخشد، شیوهی طرح رابطه بین دو انسان تنها است که در جستجوی هویت و خوشبختیی فردیی خود، فرای هرگونه قید و بند سیاسی و فرهنگی، معنای زندگی را در بودن با یکدیگر میبینند. روشن است که نه تنها نظم و قانون و قراردادهای اجتماعی، بلکه بخل و حسد و کینتوزی اطرافیان نیز آنها را در رسیدن به "خوشبختیی کوچک" و هدف خود باز می دارند. یکی از صحنههای قابل مکث در این رابطه، صحنهای است که دوست پسر سابق آنه با کمک دوستان شرورش، فریبا/سیامک را در شبی پر حادثه به چالش میگیرد و او را دررستورانی دورافتاده به خواندن آواز وا میدارد. آواز در این صحنه مفهومی فراتراز خواندن آهنگین چند بیت شعربه خود میگیرد. در واقع فریبا/سیامک باید با این ترانه خوانی از"حیثیت"، گذشته و موجودیت خود دفاع کند. چون گروه مخالف نیز پیشتر با خواندن ترانهها و آهنگهای دوران کودکیی خود به زبان آلمانی، به نوعی هویت و مشروعیت فرهنگی و وجودیی خود را به ثبوت رسانده است. واکنش آنیی فریبا/سیامک که ناگهان به زبان فارسی (که برای شرکت کنندگان دراین مبارزه جویی تعیین کننده بکلی غیرقابل فهم است)، مشغول خواندن ترانه "امشب شب مهتابه..." میشود، نه تنها عشق پر شور او را نسبت به "آنه" نشان میدهد، بلکه حاویی این پیام نیزهست که تفاوت بین ارزشها، نشانهی برتریی یکی بر دیگری نیست. پس آنها را در رقابت یا ستیز با هم قرار ندهیم. متاسفانه خانم ماکارونه که برای تهیه و تدارک امکانات مالی این فیلم چهار سال زحمت کشیده، تنها به طرح ساده این کشمکشها و درگیریهای درونی و بیرونی اکتفا میکند و از آنها برای پررنگ کردن جنبههای احساسی و شدت بخشیدن به تضادهای فردی که میتوانستند بعد هیجانانگیز فیلم را برجستهتر کنند، کمتر بهره میگیرد. این پرداخت گاه ضعیف وکمتر رسا چنان به بافت روایتی و تصویریی فیلم لطمه می زند که حتی بازیی درخشان یاسمین طباطبایی هم نمیتواند فیلم را نجات دهد و آن را تا ردهی قرارگرفتن در کنارفیلمهای خوب بالا بکشد.

این مقاله ترجمه آزاد نقدی به زبان آلمانی است که در چند روزنامه آلمانی به چاپ رسیده.

بالای صفحه

2005 - 2014 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/15/2015 .