غرفهی آخر- نوامبر 2007 

اهرم دستهايم شايد دوبارهگيهام. نميدانم. شايد سوهان که نامش روح. يا مکث ِ سوهان در روح، که نامش دست، يا خود ِ مکث يا خود ِ سوهان يا خود ِ روح در همان دوباره گي هام که بينام ، نامدارتر از سرم شدهاند. اهرم سرم دستهايم نيست. نازکند دستهايم برای سرم که ديگر سر نيست: باغچه است سرم. به خيال ِ زيتون درپائيز خوابهای خود افتاده.

من شبها هميشه خواب ميبينم بيسر دوبارهگيهام را به دوش ميبرم.

اهرم چشمهايم شايد همين منظرهای که نيست، نميدانم. شايد دريچهای که نامش پوست. يا بوسهی تيغ بر پوست که نامش چشم ، يا خود ِ

دريچه يا خود ِ بوسه يا خود ِ تيغ برهمان منظرهای که بينام ، نامدارتر از نگاهم شده است. اهرم صورتم چشمهايم نيست. دورند چشمهايم از صورتم که ديگر صورت نيست: صفحهای است به خيال ِ ظرف شدن نقش ميزند

سفيد.

من صبحها هميشه خواب شبها را ميبينم: روی ميز ِ صبحانه صورتم بيچشم : توی قاب، يک منظره.

17 نوامبر 2007

 

1

ما

فصلها را نيامده

رفتهايم.

 

در نقطههای خالیی من مي چرخی بچرخ

خالهايم را ميليسی بليس

 

شب دراز است

سفر

کوتاه

 

2

 

صورت ملافه از خنده صبح پر است

: دريائي از قطرههایِ

 گم.

 

3

 

کسی میگذرد

با صليب شکستهای بر دوش.

ما پشت  فصلها

روی صحنه ميمانيم.

 

4

 

همه چيز آماده است

: باسمه و ُ سرب

قاب و ُ پنجره

قلمرو دستها :

بال خفاش.

و مردهای

که لاشه مردهاش به دوش میبرد.

لای انگشتان  ِ لرز

غايب است

سينه

 

5

 

من يک زنم

و چند زندگي

ميان ِ  کوير.و ُ کاسه و ُ

دريا

                    

6

 

پرنده دوشنبه

رنگ بالهای مرا گرفته

: بريده

: شکسته

              - پرنده شنبههای شرق

 

بغض

از حضور خسته منقار مي گويد

در فصل های نيامده

 

 

7

 

زمان ،

آتش لحظه

در باد است

: برگي مي افتد

خاک در پيله میرقصد

بالای صفحه

2005-2014 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/15/2015 .