غرفهی آخر- ژوئن 2007

 

از عشق من هیچ نخوانده ای هنوز!

 

(برای شعر رضا فرمند "سنگسار طاووس فردا")

 

 

ای شاعر لحظههای مرگ

ای شاعرلحظههای تماشا

ای مرد عاشق بیدار

برای دلم

کم نوشتهای هنوز!

 

از عشق زندهی من

هیچ ندیدهای

هیچ نخواندهای هنوز!

 

از چشمان من

که از پس چشمبند عاصی خشم

مشتاقِ عشق او نشسته بود

از قلب من

که در میان پرتاب آن همه نفرت

هنگام مرگ هم

با یاد او تپیده بود

از آن رگهای پر خون عشق

در امتداد شقیقههای زخمی درد

از آن سری

 که به سودای عشق شکسته بود

از قطرههای خونی که در دهان من

گرما و شیرینی  بوسههای او را

چکانده بود

ازتمنای رود سرکش جان

که در جستجوی گاهی برای ریزش حس

دل را

به سوی عشق او فراخوانده بود

هیچ ندیدهای هنوز

هیچ نخواندهای هنوز!

 

ای شاعر لحظههای مرگ

ای مرد عاشق بیدار!

آنجا

آنجا

درمیان درههای کور و تاریک

آنجا

آنجا

در میان مردمی که بذرهای سیاه  نفرت

میکارند

تا از داربست بلند فلزی

ساقههای خشم بدروند

وعاشقان را به دار بیاویزند

در امتداد تاریکی گسترده در افق

در شب

من در جستجوی طلوع گاه صبح بودهام

 من

من

شقایقی در دست باد

من

من بیگانهای

من عاشقی

من چشمهی زلالی

در بسترنامحرم خاک بودهام

 

آنجا

آنجا

که دیوار را حنجرهای برای فریاد نیست

من دیوانهای

پرندهای

در جستجوی صدایی برای آواز بودهام

 

آنجا

آنجا

که برای نیایش جان

جسم ندادهاند

که دستها را زهم جدا

دلها را

 ز هم دور کرده اند

من

من عابدی

تنی

تنی

برای دست نوازش عشق بودهام

 

در شتکهای بلند موج

پا در صخرههای سرندهی ساحل

خونین و بیرمق

اما

اما

اما هنوز

من عاشق یار بودهام

 

مردی که بر ساحل دریا پای میشوید

مردی که در بلندای صخرههای کوه

به خورشید نماز میگزارد

مردی همیشه در امتداد راه

مردی با دستان شجاع مهر برای  نوازش

برای حریر زمزمههای من

اشکها و خندههای من

من

من عاشقی برای امروز

من

من عاشقی

برای همه روزهای آینده بودهام.

 

ای شاعر لحظههای مرگ!

ای مرد عاشق بیدار!

برای دلم

کم نوشتهای هنوز.

 

سوسن احمدگلی

22جون2007

بالای صفحه

2005 - 2014 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/15/2015 .