غرفهی آخر- اکتبر 2005

با تاریخ

ملیحه تیره گل

ای خط

امتداد طولانی

همسایهی زمان

عینیت ِ حافظه، از سنگ،

شمشیر،

و

دکمه،

پیر ِ نامیرا

بیشتاب ِ عجول،

که بیهوده پنداشته بودم

که مرزها سخرهی دست تواند،

ای تاریخ!

 

صبوریی دستهای پُر زخم و آوارهی من

در دشت خاکستریی تو،

تحمل مادر آن کودک لال را

یا

داستان زنی را

که در آینه از چشمانش

هر روز

سوزنهای ریز ِ روینده را

صبورانه

بیرون میکشید،

به یادم میآورد.

 

ای همهمهی مغشوش

مرا راه ببر

به کوچههای پیچ پیچ و کور

به دیروز ِ دور

به سالهای بیعبور.

 

مرا راه ببر

به وقار شرمگین نوع ِ خودم:

به قتل عام همیشگیی قناریها

به دست عدالت،

به شکار ِ سیاه سرافرازم

با کمند ِ سفید ِ اسارت،

به سوختن معرفتم

در حریق ظلمت،

به ریزش زهرم در جام شوکران،

به پاضربهی گالیله،

به اناالحق، بر چوبهی دار،

به ریزش قامت استوارم

در میدان نمایش رومیها،

به تن شعلهورم

زیر اشگهای موزون نرون

در پاسارگاد، سارد، رم، ویتنام، هیروشیما

به گم شدن رایت ِ نجابتم،

در ازدحام چکمهها و شنلها و تاجها.

 

ای انبوه پُرحوصله

مرا در خود راه ببر،

بگذار ببینم

وقوع حادثه را، شروع فاصله را.

بگذار ببینم

که چهگونه

توان دستهای تناورم

این چنین باطل شد،

که ساختنم، برای ریختن بلندای خودم بر خاک است.

بگذار ببینم

که چرا اعتلای خِردم را

فقط در کتاب مینویسم.

 

ای دانش طویل

مرا از خود عبور ده

تا آفرینش ضرورتی را بیاموزم

که تصادفش مرا بر خود بشوراند، بشوراند.

که ایمان بیاورم

به اعتبار دستهایم،

به اعتلای اندیشهام.

که ایمان بیاورم

به پاکیی آواز آبها،

به تابش پُرنوازش خورشید،

به نعیم باران،

به گوارای جاریی گندم،

به سهم خودم،

به سهم خودم.

تا زخم قدیم دستهایم را

مرهم نهم

با پیوند تابناک آب

با خاک و آفتاب

در عرصهی عطر و تبسم و پرواز

در امتداد تو.

تا سیارهی خونینم را

از مبدأ یک جشن بزرگ

به رنگهای طبیعی مهمان کنم

در امتداد تو.

و ایمان بیاورم

که رنگ قرمز

تنها نشان عشق است

و ابزار نقاشان

در امتداد تو.

1365

برگرفته از مجموعهی شعر: از خفای "خود"، ملیحه تیره گل (م. رازین)، انتشارات مزدا، 1988

بالای صفحه

2005 by Maliheh Tirehgol. 
To Editor: ghorfeh@mtirehgol.com For Technical Support: techsup@mtirehgol.com
This page was last updated on 09/15/2015 .